تبليغاتX
جرتینگ ............. jerting

جرتینگ ............. jerting

نـــقــــد و داستــــــــــــان

تبلیغات

جای بنر های شما
پست شماره: 6

 

نقدی بر کتاب شعر ( دری برپاشنه ی اندوه ) جواد گنجعلی

 

[ خیس از هوای احساس............]

 

 

من خوف دارم از خواب برخیزم...

به گمانم خواب اصحاب کهف هم معجزه ای بود، سر از کتاب برمیدارم

سیصد سال زمان کمی نیست........

 

عالیجناب دلتنگی هستم که پرت می شوم دور تر از سرعت قطارهای برقی

...، اینترنت ..،موشک های قاره پیما...،وتغییر جغرافیایی جهان به شگفتم

 وامیدارد. امّا  چه کسی می تواند بگوید از شمشیر وزره جنگی مکسی میلیان

  یا ناپلئون بناپارت بدش می آید، اصلن چه زیانی دارد بنده موقع خدا حافظی

بگویم ..« رخصت میفرمائید عالیجناب... » یا موقع احوالپرسی بپرسم :« احوالتان

چطور است عالیجناب..» چرا وقتی تاریخ بیهقی رامی خوانیم شگفت زده می شویم در خواندن شاهنامه ،احساس غرور ودر زمان دیدن فیلم « گلادیاتور »ا حساس قدرت وشکوه بما دست می دهد ...حتی ویرانه های تخت جمشید ما را به عظمت وبزرگی می رساند چرا...چون درشت وزبرند ..چون برجسته وانتخاب شده اند چون ...دارای طمطراق وکرنش می شویم ،اما چرا از اتل تو توله چیزی عایدمان نمی شود ...

تمام این ها را برای این نوشتم که: ... ..من خوف دارم از خواب برخیزم...ویقینن

از تاریخ مرگ ما سال ها گذشته است ، یادمان رفته چه مشق می کردیم وچه می نوشتیم وچگونه حرف می زدیم ..وغرور وسربلندی در کلمه کلمه مان وجود داشت

، همه اینها مقدمه ای بود براینکه « دری برپاشنه ی اندوه »باز کنم واز کتاب شعری سخن بگویم که ترس از کلمه ندارد  ...مجموعه ی شعری از« جواد گنجعلی »....

خیلی عاشقانه ولطیف آغاز می شود :

چه آهو ها که مشق کرده ام

از چشمان تو......

بعد غار ُو خواب اصحاب کهف می ترساندم ،نه تنها کمر من ، بلکه< کمر  انجلس> را  خواهد شکست...، زمان همه جا خودش را نشان می دهد ، سیصد سال خواب( ص 8 سطر 21 ) زمان در دیواره های غار ( ص 7 س 3) ..دم عصر (ص10س اول )

همچون ابر بردبار (ص11س1)یا چون قصیده ای بلند (ص11س3)فقط در حدود باران (12س1 )بدون گریه (ص35س1)وبی هیچ دلیلی (ص37س1) برمن فرود

می آمد  نه عینکم را به عمد روی کتابها جا نمی گذارم (ص37س1)...،

شاعر گاه کار را چنان سویه دار می کند که باور این که  درعصرمدرنیزم هستیم چیزی بسیار سخت است و چه از ((حرزی که بادیه نشینان بر گردن آویخته اند..ص14 )) و((شمشیر آغشته بخون  ..))ومیکده ...و(( برزیگران ))سخن می راند

، اما گویی به صخره های  بینالود نگاه می کنیم با آن بلندای پر شکوه که گر چه سخت وخراشنده به نظر میرسد اما در زیر نور چراغ معرفت ودانش بس عظیم وباور نکردنی ست ، زبان در دیداری نخستین به کار های ترجمه می ماند اما شاید این فرم شکنی در لحن وایجاد فخامت است نه گم اندیشی ، بیراهه رفتن  .........،وشاید در بعضی شعر ها فضای (واگویه ..) (گلایه آمیز)کار را از آن چیزی که اصل روایت

می خواهد دور کرده وگاه ...به تغزل در بند ها می رساند.

تخطی درکار نمایش دیگریست برای راه یابی به حرکت و تاثیر پذیری

سوت که می زنم

کرمی از انتهای صدایم

پروانه می شود

با این همه

پنجره را که بگشایم

آسمان به خانه می ریزد

مداد را که بردارم

خنکای دریا را... ..(ص16)

پله پله در متن فرو می روم و اگرچه شاعر ضرب المثل ها وتعمق های دیروز را به  به صورتی ...در همان حال می آورد...

زندگی چیز غم انگیزیست

حتی اگر فیل باشی  ...(ص17)

در کارهایی از شاعران دیگر گاهی  تصاویر به صورت بزک غلیظ در صورت زنان ظاهر

 میشود که بی مایه گی شاعران  را می رساند اما اینجا ( در پاشنه ی اندوه )  وقتی.. از ( شروه زنان بندری ) از ( کلاه خود )( آستین آغشته به خون )....آینه ی رمال  ها....چنان نمی نمایاند 

 کار شعردلالت برهیچ اخلاق شاعرانه نیست چه شاعربعضی وقتها خودزنی می کند ویا در نفرین وگریه ها مدفون می شود ، اما چرا یک نوع یاس در بیشتر کارها ی شاعرانه است ؟! این تعمق بیشتر می خواهد وتاثیر پذیری از هواو لحاظ های سیاسی واجتماعی است که بیشتر نوشتن را مجال و رو یا رویای با حرف ها وبدبینی ها وتهمت ها ...لااقل برای این حقیر دارد  ..،

مرا باز گردان

به شانه هایت

در تبعید کسی زیر تابوتم را نخواهد گرفت

اما دلنشینی کارها زمانیست که نوشته ها خیس از هوای احساس وروح لطیف شاعر است :

آغوش تو

سرزمین مادری من بود

نمی خواهم رودی باشم که به دریایی سیاه می ریزد (ص58)

دو گونه نوشتن و از جریان شعر جدا نماندن چیزیست که از کار شعر به دور نمانده وگاه چنان سخن رانده که دلچسبی دیگری را می جوید [ چاره ای نیست ]

... لبخند بزن

در نیمکره شمالی

اتفاق بزرگ خواهد افتاد( ص80)

اما در کار ( برای اندوه غلامحسین ) تااین بند :

شیشه ی گلاب شکست

روی تمام زندگیم

همراهی شعر است ومخاطبی که در نفس های شاعر جای گرفته اما بعد انگار ی در یکی ازچاه های هوایی قرار می گیریم  وبعد  عدد ها... وکاری شبیه تعزیه خوانی  انتظاررا ازیک کار پرمایه به سوی یک کار احساسی و.. پیش میبرد

تا آنجا که غلامحسین در روایت هم جا به جا می شود واز روُیه ای به روُیه ای دیگر می نشیند که انگار بوف کور را می خوانیم  وغلامحسین راننده درشکه نعش کش می شود............

در خیلی از کارها ..کلمه گریه ....صدای گریه (ص65 )یا از اندوه وغم وواژه هایی اینچنینی استفاده می شود که اندوه را میتکانم( ص10) زندگی چیز غم انگیزیست

( ص17) برای اندوه دلم (ص21) اتوبوس ها  دلتنگی های شهر را بالا وپایین می برند(ص29)ارتفاع اندوه (ص57) در گریه زنان گلاب را تعارف کن(ص64) برای اندوه دلش (ص65)انحنای غمگین پله ها (ص66) توآن غم بزرگی (ص70)به چه میگردی عشق یا اندوه ..(ص71) توری غمگین وقرمز ..(ص79) همه چیز من از توست..اندوهم ..اقرارم ..(ص82) اندوهی بی سببی رنگ میزند ..(ص89)بی هیچ گلایه ای غمگین نیستم ..(ص90) برای اندوه چشمهایت ( ص91) دوایر اندوه (ص93)................... ودر خیلی از صفحات کلمه اندوه برای شعر انتخاب شده ولی چنان بافت کتاب با کلمه اندوه و...گره خورده که کم کم تمام وجود مخاطب را اندوه میگیرد و فضا را برای راه یابی به دنیای شاد ودیگر گونه بسته نگاه می دارد وکاش 

 خود متن این حرکت بود ونه در یک کلمه ....

در کار ها از کلمات، اسامی  واشیایی   استفاده شده ولی کار کرد آن چندان محکم

وبر مایه ی  نیست چه می توانست مثلن از:  آسیا /پل / ستاره قطبی /آینه...............! .

ایجاد فضای خاص وتازه وبرجستگی های زبانی وتصویری چیزی نیست که هر شاعری بدان دست یابد  واین از ذوق ، مطالعه وتجربه سرچشمه می گیرد .

حتی اگر از زایش اندوه و فضای کاملن تاریک ودلمرده وسیاه روحی وسیاسی واجتماعی بهره می بردوالبته گاه ضعف از درگیر نبودن شاعر ونااگاهی است که نمی تواند ایجاد شخصیت های متفاوت وکار آمد داشته باشد یا تصاویر حتی به صورت دق ِ

سینمای وداستانی خود را نشان می دهد و این البته در این کتاب نیست

قابل ذکر است بعضی ازاسامی واشیا به خودی خود دارای شخصیت خاص،متفاوت، وبرجسته وگستره معنایی بیشتر ویا خاص و هم آهنگین تر وقابل لمس ترند

واین همان چیزیست که عنایت وتوجه شاعر را به تمام جهان و ژرف نگریش را می رساند والا یک بسته سیگارهمیشه سیگار است ولی در کجا مطرح شدن (نمود ظاهری وباطنی ) ترکیب و هم نشینی با اشیا وکلمات دیگر ورعایت اصولی ادبی وفضا سازی از صورت ساده واعتیاد آور به چند لایه گی و تغییر معنایی هم می رسد

جنازه را که آوردند

شیشه گلاب شکست

روی تمام زندگیم
                         ( ص63)

یا :

درختی که برلبه دنیا ایستاده

تکیه گاه مطمئنی نیست!

قرار نیست شعر در یک فضای مبهم وانتزاعی و دور از دسترس باشد یا برای ورود

به آن از هزاران کلید ودرب بسته استفاده شود  بلکه روانی وساده گویی هم خود وجه امتیاز محسوب شده وزیباست

: خواستی شعر باشی از زبان من

شدی

به زودی ترا منتشرخواهم کرد ...(ص73)

البته گاهی هم شاعر با انتخاب بعضی از کلمات ایجاد سردی وضعف را در مخاطب ایجاد می کند  ...اینگونه دلکش ولوند ...و کاش به جای این نوع کلمات از کلمات دیگری استفاده می کرد که هم موسیقی بهتر و هم با داروغه وشراب و سیاه مستی می نشست  و همین هم هنریست که شاعر ما در بند بعدی با این جمله کار را به تحسین خویش می کشاند :

اگر به رقص در آیی

هیچ بعید نیست

شاخ افریقا بشکند (ص76)

باید بگویم شاعر به دنبال یک رویه بودن کار وزبان یکدست در تمام کارها ی کتاب وایجاد فضای صاف وبدون ابهام نبوده بلکه چند سویه نگری وخلق حرکتهای نو وآزمایش روایت ها وتجربه ی خود در کارکرد زبان شناسانه در متفاوت بودن را نقش میزند .

کتاب شبیه همان قالی های خراسانیست که نشان جغرافیایی وتاریخی و جایگاه اجتماعی و یک منطقه را داراست اما یقینا تساهل وعقب نشینی نیست بلکه حرکت است و جان داشتن ونفس کشیدن وتحرکت عامدانه  و آگاهانه است .

 البته نو اندیشی وساده نویسی یا فضا سازی امروزی جزو نقیصه کار نیست ویقینا عزیزانی از این طریق شاهکار هایی نوو خوب  و...... می سازند که  دوستی

 می نویسد :

پشت کدام مداد ایستاده ای

از که خط می گیری ..!؟

                                (مرتضی شاهین نیا)

و در خاتمه  عرض می کنم ادبیات را شاید این تعریف است :

 

تو قدر تشنگی ی خویش می بری درویش ....  

                                                                     حسین دیلم کتولی  

                                                                 16/7/87 ساعت40/4  صبح

                                                                      علی آباد کتول   



| نوشته شده در: دوشنبه بیست و نهم مهر 1387 توسط: حسین دیلم کتولی |

آخرين مطالب












CopyRight © http://jerting.blogfa.com .:. Template Designer: GHALEBKADEH