[ حواس پرت ]
انگشتهای دستم را جویده بودم ، فقط انگشت اشاره ام باقی بود.به من نگاه کردوبا لحن سرزنش باری خرگوش صدایم کرد،چیزی که اصلن گمان نمی کردم این بود که وقتی دست اش را به طرفم دراز کرد:انگشتهایش نبود و فقط انگشت کوچکش را می شد، دید.به خودش نمیآورد،راه رفتنش با یک نوع تکبّر همراه بود شکم بزرگی داشت وکنار من که رسید عمداَ ً شکمش رابه نمایش گذاشت.فردا که فرزندش به دنیا بیاید باید چکار کند ؟ آیا بچه اش هم انگشت های خودش را خواهد خورد؟!! چرا باید به این فکرها باشم چرا باید دنبا ل کفش های جدیدی نباشم !؟ انگشتهای پایم بزرگ می شوند. تا حالا به این فکر نکرده بودم به پاهایش نگاه کردم کفش به پا ش نبود ...! چقدر حواسم پرت است ! دیروز اخبار اعلام کرد : درشهر خرگوش ها کفش فروشی وجود ندارد....!
| نوشته شده در: شنبه هفدهم اسفند 1387 توسط: حسین دیلم کتولی
| 


