[بروید عقب تر شما را به جا نمی آورم ...]

من عقب مانده می خواهد سقف بشکافد وطرحی نو در اندازد ، نگاهی کوتاه دارد به کتاب (عقب مانده)عزیز وتلاشگر علی سطوتی قلعه

 

این حرف ها ربطی به عقب ماندگی ندارداز عقب وارد شوید عقیم می شوید........

 

آیا برای نوشتن یا خواندن الزامن آمادگی اندیشیدن باید باشد یاخیر؟

گاه عریانی کار وپرده گشایی های معنایی- دل پذ یری ساده را راه می جوید اما اگر جهت یابی نشده، یاتناقض در کار پیدا شودچندان راه به اصل نبرده بلکه از لااقل متعارف بودن دوری می جوید.

با جمله ای از کتاب عقب مانده پیش می رویم

(دیگری است که پشت موهای من حرف می زند – در غیاب من راه می رود- می داند –چشم های من واقعی است ،اما خواب هام واقعی تر است)

اینکه دیگری می نویسد کسی در (من )نویسنده است کسی که شاعری یا تعهد به کار را با خودهمیشه دارد ،حرف هاوچهار چوب های اوبا (من)

بیرونی فرق می کند،اگر تحویل دادن به من بیرونی نبود چنان می گفت

که خاص خودش باشداصلا جریان یابی ها ونحو ها کاملا متمایز بود اما باید دیگری ودیگران بخوانند دیگری که همان (من )دوم است روح شاعر را درون خودش دارد یا رنج نویسنده را روی کولش – تعهد والتزام به غیر داردکلمات را همانگونه می چیند که درک دیگری شود-کلمات راآنگونه بیان کرده واستفاده از صدا ها ،اشیاء ،اجرا ،وهمه ِ چیز های ملموس وغیر ملموس را چنان می خواهد که به جایی راه یابد ،نه فقط یک دروغ ،یک تحرک غیر بینش وخواهش – تلطیف شده است...

واقعا این جمله (اما خواب هام واقعی تراست )بهانه ای برای پیدا کردن کلید خواهد شد یانه؟ اگر بتوانم با کمی توضیح آنرا روشن کنم خوب است :

دانسته ها،خواسته ها ، پیدا ها وناپیدا ها،گمشده های درونی وتاثیرپذیری ها گاه کلمات وحرکت ها را می سازندراه ها را شکل می دهند-یا جهت ها را عوض می کنند اما تنظیم وپرداخت وتوانِ ِبهره برداری کاری دشوار است

وهمین صورت کار راهم شکل می دهدونمی گذارد قبل از اتمام کار «بعضی وقتها » رنگ بیرنگ بیهودگی وفنا بگیرد.

همینطور که آغاز نکته قابل توجهی است فرجام خوب هم اتفاقی نیست و

نه یک اتفاق /نااگاه،ودور از خواستِ انجام است،نگاه معطوف ودرایت در اجراء وتفکر پرمایه است باتجربه وسیر پر رنگ- دانش اندیشی است /

گیرم یک کلمه آمد یا چیزی نوشته شد که خاصیت خودش را در پررنگی وجلوه – مقطعی- نشان داد اما ردیابی نکرده ودور از استخوان بندی کُل

ماندگار وصاحب ارزش تمام نیست فقط یک جهش ونگارش کوتاه است در نگاه جستجو گر وآگاه مخاطب .

تغییر جمله ها وحرف ها از اجرا ءبرای برخ کشیدن هنر نیست شبیه سازی

یا دست نگاه کردن است واین تا کجا می تواند نویسنده را زنده نگاه دارد ومانایی اثر را برساند.در یکی از جلسات عزیزی میفرمود که کار را اول باید تقطیع کرد تا آن را شناخت ،این چنین نظری چندان اساسی نیست اما لطافت ویکدستی در آن شهود پیدا می کند واز کارهای معاصرین بسیار دیده شده که در هین معتقد ومتعهد نبودن به این امر در اجراچنین کرده اند یا هر جااین عمل مراعات شده نحوه ی کار به یک دلپذیری وانجام خوب رسیده واز پیرایش هم در جمله ضربه ایی به کل کار وارد نشده.که در این کتاب طول وعرض کار اصلا مراعات نشده وچنان جمله ها شکل بندی می شوند که در سطر ها گاه کوتاه بلندی آزار دهنده وبه شدت در موسیقی واجرا آزار دهنده است با اینکه نمی خواهم به جزئیات بپر دازم اما صرف نظر کردن از بعضی قسمت ها یا توضیحات غیر قابل گذشت است شاید استفاده کردن از افاعیل در روند وتثبیت جمله ها لااقل لازم بود که بدون پرهیز در این کتاب استفاده شده وکار را چنان نشان داده که زیاده گویی وتراش ندادن مشهود است صف نظر از اینکه باز برای مخاطب مطلع همان توضیح زیادی دادن وکار را از یکدستی خارج کردن است وزبان را در خدمت ایجاز نگرفتن ووارد حیطه ی نثر شدن

(می تواند ادامه ی لب های باشد که از  باد تکان می خورد )صفحه   24

اگر کمی ازاول  دقت بود حتما بکارت عملی لااقل داشت نه اینکه چنان پیاده بشود که با ساده انگاری مخاطب پیش برود نکات ساده ای بزرگ نشان داده می شوند اما بسته به هنر نویسنده است که اگر بهار را ورفتن را می نمایاند در آخر قطعیت تفکر ونوشته این گفته نباشد ،(من می دانم ودیگری نمی داند )که سادگی خودش وخامی را نشان دهد این تمیز کار تجربه ودقت عمل را می خواهد حالا نگاه کنید به اجرا هایی که کلا کاررا یک سویه می کند ودر کارهای صفحه 20- این صدا یک صدا ضبط شده – کلمه دهنی می شود – از دهن -- دست ها – دست دوم –دست مالی – مرا بامن خود را در آغوش --/ بهاری – هاری: صفحه 21  / سطلی که خالی است – خالی ندارد صفحه 22  /که از که ...صفحه 23 / سینه ای که صاف می شودصفحه 25/در سه جمله  تغییر یافته.....سطر ها کار من نباشد – اگر کار من     من نباشد صفحه 24/   چشم های صورتی – در صورتی سه چشم صفحه 27/    هوای مرا داشت- کاری به هوا –به خدا کاری  صفحه 26/ طرف مرا- طرف های دیگر- دوست نداشتم- دوست نداشتم/ صفحه 26   /هوا مرا نداشت -کاری به هوا  صفحه 27/      بلند می شود صفحه  29همان طور که بهتر می دانید رضا براهنی این کار را خیلی قبلا انجام داده ودیگر ان هم موفق تر از این کتا ب عمل کرده اند واین تکرار ها چنان مطلوب مخاطب حرفه ای نخواهد بود .

یک نوع پازل است یک نوع جابجایی برای رساندن به تعابیر ومعانی ودارای هیچ هدف خاصی نیست  فقط راه یابی به کلیشه های شخص ویا بهتر بگویم شخصی – جدولی که اگر رمزش رابدانید آسان است ،حل شده است وکسالت آور ....هیچ نمی ماند جز زحمت جابجایی ،جز خواندن وحرکت دادن ،یک نوع بازی کودکانه که انحنا وچرخش وگیجی دارد ودر انتها خستگی وفرسودگی ،نه ازآن  نوع که یک ورزش خوب ومفید یا بازی دلشاد دارد ، بلکه از آن نوع که از عبوروکاوش در یک معدن متروک وریخته نصیب می شود واین نوع نگاه به متن (حتا فوتوریستی) آزار دهند ه است ...که به نظر در تمام کتاب چنین مینماید ....

گوش به یک خوابه های این نزدیکی ...صفحه /  36/  لطفا آلت قتاله ام را در بیاورید/به تپه های دوست دخترم عمل می کنم لطفا /صفحه7 /   چیزی

در حد شرمناکی نوشتن  ، از شرمگاه نوشتن وسخن گفتن تا آنجا که جفت (جفت دسته جمعی صفحه 37) بعد سانسور ... قیچی همان سانسور است « البته در دست نویسنده»واز کلمه استفاده احسن کردن ( از  چهار گوش تو اماقیچی...صفحه37  ) (حتا جمهوری بیزار می کرد صفحه 37)/   سمت

وسو تغییر می کند وبعد در سطر های دیگراین روند  باز برمی گردد وابتر می ماند

اروتیک کار را از سویی به سوی دیگر می بردالبته نه بطور اساسی واز نوع برخورد ونشان دادن  ادبی بلکه خیلی عریان تر ازوجود حجب ویا محیط شناسی که عرض و طول را فقط چون پارچه فروشان با بغل باز کردن واز نوک دماغ تا انتهای دست دراز کردن وفاصله ها از سینه وتن بیشترنرفته که این نوع نگرش در کارواجرا ءخود معرف به هم زدن نظم کلامی وشاخصه هاست در کاری از مرحوم اخوان (چون میهمان به سفره ی پر ناز ونعمتی – خواندی مرا به بستر وصل خود ای پری --- دگر نگو بنوش آن منوش آن... ای میهمان که پر گل ناز است بسترت ---تو خنده زن چو کبک گریزند ه چون غزال – من در پی ا ت چو در پی آهو پلنگ مست......./هرجا دلم بخواهد من دست می برم...درجای دیگر شعر می گوید هرجا دلم بخواهد آری چنین خوش است ...در جای دیگر شعر ...من دست می برم به پرده گی ناز پرورت .....تصویر وصورت پذیری جمله ها واجرا چنان است که یک نوع لطافت وساختارمندی را نشان می دهد با زیرکی وبهره وری از تجربه وبینش خوب شاعر اما چرا در این کتاب این قدر استفاده وشکل پذیری هاساختارمند وکافی نیست خود جوابی می خواهد که شاید مرور زمان را  هم میطلبد ..

گاه جمله ها یا پاراگراف های نه چندان کامل جهت های سیاسی وعقیدتی وجهان بینی نویسنده را نشان می دهد اما این چیز ی نیست که سر منزل مقصود را برساند یاا بداع در کار باشد...

(به سیم های این شعر میز نم ..کلماتم را برمی دارم واز فارسی می روم صفحه 32)یک نوع صدا دار شدن است ولی فرار ازفرهنگ نیست نجات خواهی از چفت وبسط های زبانی ومرزی است تا فکر ونوشتار در حریم کور وبسته گرفتار نشدن  ...             

در بیشترجاها کلماتی دیده می شود که از متن بیرون می زند ومسیر خودرا طی می کنند،گاهی نویسنده دست به ساختن صفت ویا قید وکلمه  ی جدیدی می زندکه این آشنایی زدایی ها گاه زیبا وگاه مبتدیانه صورت پذیرفته وگاه مولف بی سبب تلاش وپا فشاری دارد تا این خواسته را شکل دهدخواسته ای که متن آن را بوجود نمی آورد بلکه شاعر در خارج از متن این کار را می تند وبا فشار این ترکیب ها وکلمات یا صفات وارد وآن را از سوی دیگر متن خارج کرده واین(بیرونگی ها)صفحه 6/بسیار مشهود بوده بدون آنکه سنباده ای خورده باشد صفحه 6/  البته به شخصه با همین آوردن بیرونگی به جای اضافات یاضایعات ویا برجستگی موافقم اما در جاهای دیگری همچون ابتدای همین کار (چناریدن )تبدیل اسم چنار به قید حالت )مخالفم واین بیرونگی ها اساسی نمی باشد در چند جا از اسامی ومکان ها یا کلمات نا آشنا استفاده شده که بهتر بود چنین نمی شد( تلف   اشتلم موجود بود  ) صفحه 12   که اگر همان اشتلم به گویش مازندرانی یا بومی  باشد یقینا احتیاج به توضیح است... ذکر وحرکت متن باعدد در خیلی از کارها آمده ویا ترتیب را می رساند واز هر کلمه یا جمله کار خاصی کشیده نمی شود وودر اجرای بند ها با ذکر عدد تفکر وخواسته ی نو وتازه ای است اما چرا بدون هیچگونه حالت وجریان مشخصی اعداد خود نمایی می کنند این به گره کار بسته است وبه محاسبات درست نکردن در کل کار که مثل به یاد آوردنی ناگهانی وزود گذر جلوه می کند 

هر نکته ایی که گویم نکته ای در آن نهان

 در خاتمه عرضه می دارم عقب مانده ،واقعا عقب ماندگی نیست ،تلاش است – حرکت است لااقل به سوی بودن .......

                                               

                                                 با تقدیم شایسته ترین احترامات                                                            وپوزش  -حسین دیلم کتولی

                                                       از علی آباد کتول  28/1/87