نگاهی به کتاب (خودکشی نهنگ‌ها جاده را غرق عرق کرده بود) فرزانه مرادی


[من با نهنگ‌ها خودکشی نمی‌کنم]

خارج از خیلی چیزها برای بیان مقدمه و کشف و شهود معنایی –یا گستره‌ی کلمات در بیان اندیشه وَ

تعامل وَ تفکر در زیست‌شناسی کلمات و اینکه آیا نویسنده به واقع یک پروسه کامل را در نظر داشته یا

بدون مقدمه وَ دوراندیشی خواسته چیزهایی را بیان، و نه به منظور خَلق بلکه فقط از سطح ِ جامع

اندیشی‌های بدون کاوش بنویسد، و ولنگاری در ذهن و رُویه نگری شهود پیدا کرده، جانبداری از شخص

نویسنده نیست، بلکه این بیشتر حرکت‌های نوشتاری وُ خام‌خواهی ادبی را نشان می‌دهد که از آن‌سو

از ایشان به عنوان اندیشمند با بیان موضوع نشانه‌نگری نکرده یا سمت و سوی هیچ کاری را بر

تاریخ‌اندیشی و اصل نگری‌ها پی‌ریزی ننموده است، این جانبداری از (خودمان) است از تمام حرکت‌های

 ژورنالیستی یا سطح‌نویسی‌های اینترنتی است، جنگ دگراندیشی روشنفکر امروزی و ماخذشناسانه

نیست.
ولی خوب رشد کرده با چندسونگری مخصوصن در باب ِ موشکافی اندیشه‌های نو و مخالفت با کهنه‌نگری بجای کهن‌نگری.


.
کتاب با یک کلمه که یقینا پیشینه‌ی زیاد در ذهن بشر دارد شروع شده (خودکشی)، آن‌هم از نوع بسیار

پیچیده و شگفتی‌آور که تا امروز لاینحل و سئوال برانگیز باقی مانده وَ کشیده شدن به خیابانی که حرکت

 است و تا کجا و چه سو، معلوم نیست و بدون این بازی‌های معمول زبانی اگر نگاه کنیم عرق کردن یک

نفر تلاش است یا باخت و عرق روی پیشانی نشستن؟ نمی‌دانم! این را به عهده دیگر مخاطبان

می‌گذارم.
شاید فرزانه خواسته بدون خودرابه‌تجاهل‌زدن از ریشه و اصل خود حتا تا زنانگی که ماهیت محکوم امروز

جامعه‌ی ماست حرف بزند (کلمات خارجی‌ام در کوچه ترک شدند و زبان مادری‌ام عاشق شد) خیلی زود

 خودش را نمی‌بازد، یک نو ساخت و ساز روشنفکرانه و ادیبانه را نشان می‌دهد (کلمات در دست احداث

می‌شود) اما بیهوده است فقط تخلیه است آن‌هم به صورت اسم (زمان نامجهول) و اسامی مشکوک‌تر

خارجی (سانتوریا... لامبوران دلاتی... و...) و این حرکت‌های کابوس‌وار نه از بیرون که از درست لای‌بلای

شمشادها و تخت روان... هرچند روگردانی به خودکشی نهنگ‌ها چشم داشتن به جاده‌های بدون انتها و

عرق کرده است (به همین سادگی) و من فکر کنم خیلی پیچیده.


در اولین کار شکستگی‌های نحوی کار را مشکل می‌کند یک نوع حرکت‌های تکراری که نفس شوق

مخاطب را برای جریان‌یابی می‌گیرد جمله‌ها تمام جدای یک‌دیگر و به نوعی مقطع ادامه دارد و موسیقی

 را کاملا از جریان سیال دور می‌دارد. یا کاری که چندان با هنر به روز شدن و نمایش قدرت نمره‌ی خوبی

 دریافت نمی‌کند و این‌که آیا نویسنده خود فقط به جواب‌دادن به پرسش‌های خودشناسی فکر می‌کرده (و

 از هر چه کلفت بیزارم)... (از بارداری متنفرم) (هم پیاله‌ام مردی باردار بود که از کوچه گذشت کرد). گمراه

 کردن مخاطب طول فرضی کار نیست بلکه در میانه راه چیز دیگری جریان پیدا می‌کند و در انتها پتو تازه

می‌خواهد خیلی چیزها را در خودش نگه دارد مثل خاطرات شیرین یا (خود متکی بودن در بیان

 رویش‌های ذهنی)
با نگاه به شعر (بی – ال – دی) به این سئوال می‌رسید که چرا انتخاب بعضی شعرها جنبه‌ی دارویی و

پزشکی دارد لابد نسبت خاصی بین اسامی و جهان‌نگری شاعر هست اما این ارتباط شاید از نظر

جنسیت شاعر است و رابطه‌ی نزدیک زن با حرکت‌ها و حالت‌های جنسی و جسمی که با اولین جمله (از

 دیر شدن جنینم) شروع می‌شود... (اسمی که از من پرُ است... توی شکمم –ورم کرده...) چه نسبتی

 بین آسایش تن و روان شاعر با بیان درد وجود دارد که مدام باید از دیر وُ دور شدن حرف می‌زند (از دور

 شدن دردهام می‌ترسم) در خیلی جاها با جمله‌هایی که بسیار روان و ساده اما گویا و گاه تصاویر زنده و

 بلیغ دارد برمی‌خوریم (با دست‌های بسته‌ام می‌رقصم) ولی به زودی متوجه می‌شوید باز همان گرفتاری

 شاعر در بیان درد و اتفاقیه‌هاست.


شعرهای کتاب بیشتر جنبه‌ی جسمی و جنسی و رابطه این‌چنینی را شرح و بسط می‌دهد و از این‌همه

کنکاش‌ها و اتفاق‌ها و جریان‌سازی اجتماعی و سیاسی تهی‌ست چیزی که امروز در این بحران ِ سیاه

نفت و طلا و انرژی لازم است و چه‌طور می‌توان نسبت به پیامدهای سیاسی و جنگ‌های نژادی و

عقیدتی بی‌تفاوت بود و با این نوع اندیشه اگر می‌بود باید کتاب (نهنگ‌های خودکشی) نام می‌گرفت.

تاثیرپذیری در کارها گاهی نمود پیدا می‌کند یا بصورتی واضح و رونمایی جلوه می‌کند مثل شعر

(بتامتازون) که به یاد کارهای علی باباچاهی می‌افتیم و سآن لهجه جنوبی که در کارها مخصوصا در

کتاب (نم نم بارانم) می‌باشد.


با این همه... فرزانه صدای امروز است، نسل فریادهای خفه و تلاش‌های بر باد رفته. فرزند آهن و سیمان

و آه... پرونده‌ای با نشانی‌های (کاشکی) و (اگر) زخم خورده‌ی درمان نیافته‌ی رو به موت که فردا شاید از

دهان موشکی شلیک شود یا در کره‌ای دیگر مثل قارچ بروید.


نسلی که پیشینه‌اش با کد ملی عوض شده و شماره‌ای چند رقمی جلوی تمام نام و ننگ‌های قومی و

ملی‌اش را گرفته. نسلی که به خط و مرزها و نشانه‌های تثبیت شده اهمیت نمی‌دهد و دیدی فراتر از یک

 علامت سئوال دارد و از تعادل گاه به تلاطم و تهاجم می‌رسد و از پشت شیشه‌ی کافه‌های خلوت و

میزهای کوچک به اطلس جهان پرخاش می‌کند، یا از هیمالیا بدون طناب بالا می‌رود و دماوند را از سیمرغ

 پس می‌گیرد و در جهان پر توهم و آشوب و الیوم و... غرق خواهد شد که یقینا عرفان امروزی را صحه

 

می‌گذارد و از لابلای بخار قلیان‌های میوه‌ای و آه...های ممتد به یک نونگری خواهد رسید.

 

3/9/86 علی‌آباد کتول


حسین دیلم کتولی