در جلسه نقد برگزار شده درمحل هتل آذین شهرستان گرگان خوانده وبه خود ایشان تقدیم شد :
..................
کلمات در من میبارند):
نگاهکردن به خیلی چیزها آسان است اما وقتی پای برداشت دیگر یا اهمیت موضوع برای فرد پیش میآید نگاه چیز دیر و دیگری را میخواهد و لایهلایه از کلمات و اندیشه در نگاه پیش کشیده میشود، اما تا آنجا که یادم هست باید ارجاع به خود بدهم نه جوهرهی کار در این باب که بزرگنگری یا کلانطلبی را نخواستهام بلکه فقط نگاهی از روی دوست داشتن است و خودآزمایی نه چیز دیگر...
کتاب پیش رو (زن، تاریکی، کلمات) با طرح روی جلد که به نظر آیینهای در شکل یک بیل که نیمه رخ شخصی را نیز مینمایاند این حقیر را یاد زندهبهگورکردن زن میاندازد...
(از عزیز بزرگوار حافظ موسوی)
شعر اول با مجهول آغاز میشود:
(جمع میکنم- مثل گلولهء کاموا- و پرت میکنم به صورت تاریکی)
بعد یک رشته مطروحه از کلمات و مجهولات دیگر (چیزی هست) راه را به مخاطب سنگینتر و هشیاری را تحریک میکند.
اما در قسمت 2- گلوله کاموا طرح. (داستان علمیتخیلی) انگار ابتکار کار را به نویسنده میخواهد بدهد که آنهم در حرکتهای رو به جلو کار ظریف و قابل انفعالتر میشود.
(گلهای صورتی)
(انفجار گلدان)
و فاصله را دقیق از دور و نزدیک یکی میسازد
(پرت میکند به آن سر دنیا)
(پیش پای زن میافتد)
چیزی که قابل قبول نیست تکرارهای آزاردهندهی کاموا در متن است که رویکرد تازهای را نشان نمیدهد یا مسیح هیچ معجزهای نکرده و فقط دنبال چوب میگردد با اینکه از کاموا و مسیح میشد کار بیشتری کشید.
در متن تا بخش 4-تاریکی-انگار ذهن نویسنده نتوانسته جهش و فرازهای متنی را پیش بکشد یا سیالیت از سطح به سطح هم پیش نمیرود.
تنها بخش قابل تعمق و پیش رو همان سردخانه است... در حالیکه باید همهچیز یخزده و راکد میماند حرکتی تند و پرمخاطره را از نتیجه و برد کاری تا سیالیتی که مهم کاربردی است جریان داده
(مرد: میخواهم به گرمای زمین برگردم
و مثل قطره آبی در شکمش بخار شوم)
(زن: هوای بیرون سرد است
آب دادن به گلدانها
بماند برای بعد...)
البته کار دوم نیز باز هم شروع اولین کار را دارد... و بعد...
در جابجایی کلمات و کارکردهای ایشان رنگ موفقیت گرفته اما چیزی که آزاردهنده است کلمهی (مثل) است که بیشتر جاها خودش را نشان میدهد و این کار چنان در ذهن مینمایاند که شاعر قدرت موضعگیری یا طرح اصلی موضوع را بدون تشابه یا تمثیل نداشته است.
نمونه:
(مثل سئوالی که بیهوده...
(مثل زنی که منتظر یک مرد...
(مثل نیلوفری بر ساقهات...
(مثل ماری که...
بهتر نبود اگر شاعر کمی به خود جرئت میداد و از پرهیز کناره میگرفت تا جملهها رنگپذیری از تردید و تشابه و مثل پذیری نداشت.
در بعضی کارها حرکت و آهنگ کلمات و جملهها در طرح و نگارش... اشعار باباچاهی را پیش میآورد که با این جمله: باباچاهی
(و رنگ بزنم جمجمههایی را که از حوالی موصل و کرکوک)
و دیگر اینکه لحن هم که مباحثه و حرفهای زیادی را در جلسات بین دوستان گرگانی برقرار و ذهن مخاطبین را مشغول داشته در کارهای ایشان از روند خاص و یکدستی برخوردار نیست و هر از گاه عوض میشود آنهم نه تعمداً بلکه سهوا و از سطح نگری... (نیلوفر کبود)
اینکه هدایت چقدر در ادبیات صد ساله تاثیر گذاشته و شاعران و نویسندگان داستان و رمانهای فارسی توانستهاند خود را بینیاز به این نویسنده بزرگ ببینند جای خود. اما چه کسی توانسته است خوب پیش برود یا در شعر و داستان بدون رنگ تشابه گرفتن و عکس در آینه دق دیدن حق مطلب را ادا کند از جننامه گلشیری عزیز گرفته تا اشعار فروغ و کتاب کولی کنار آتش منیرو روانی پور... داستانهای معروفی (سنفونی مردگان) و... و... و... حتی داستانهای نجدی... البته عزیزی در گرگان نجدی را بزرگ ندانستهاند... الله اکبر...
هم اینکه افعال در پایان جملههای این شعر: بود... بود... بود...
بود چنان که نویسنده گویا متعهد به اجرا و پایانبندی به این صورت است
....................
غزالی در خانهی سالمندان صفحه 19
طمطراق و اجرای بند به بند چنان با صلابت و کوبش پیش میرود که به آقای موسوی باید آفرین گفت با این اجرا که در خانه سالمندان نیز میباشد...
با تصویرهای روشن و جملههای پرانرژی و نشاطآور که پیری و شکست را از انسان دور میکند و پایانبندی بسیار زیبا...
(باد فرخی و شعر... بدین شایستگی جشنی... بدین بایستگی روزی... ملک را در جهان هر روز جشنی باد و نوروزی)
چه فرخی در آخر و ایشان در اول بندها آورده (بلندبالا بوده است این زن...)
استفاده از اسطوره-تصویر-معناگستری و تشبیه و استعاره و کنایه همه جای خود را دارد.
(توتفرنگیهای وحشی):
راندمان کار یک نوع تصویرپردازی است از نوع نقاشیها و عکاسیهایی که کمکم در تاریکخانهی ذهن جان میگیرد مخصوصاً
(میگذارم ساعتی بماند- سطر چهارم شعر)
که همان ظهور و شکلپذیری را نشان میدهد با این حرف که در بعضی از کارهای دیگر هم کلمات و حروف اضافه خودش را نشان میدهد با تکرار کلمه از سرعت و یکدستی میکاهد. اما شاعرانگی و جوانپسندی (جوانگرایی) شاعر قابل ذکر میباشد.
(صفحه 23) به بعد...
شاید طرحی را نشان میدهد با این تذکر که کلمهی (این) در دوجا از استواری برخوردار نیست و در یکجا قسمت اول اگر نمود پیدا میکرد چندان از هنر نمیکاست.
.................
صفحه 24
کار از شکلپذیری و اسطورهنگری جان میگیرد بهتر است بگوییم از افسانه به سوی اسطوره پیش میرود که موفق و کامل نیست و تنها زیباست نه بکریت و تداوم و ماندگاری در ذهنی مخاطب... فقط زیباست...
......................
صفحه 27
یک سهل و ممتنع بودن هیچگونه گریز از نام بردن اسامی و شخصیتها در کار و...
....................
به نظر میرسد که کتاب هرچه ورق میخورد در کارها تعمق و تحرک بیشتری دیده میشود و از کاستیها کم شده با شعرهای منسجمتر و استوارتری روبرو میشویم.
در قسمت اول که زن است فقط نامگذاری شدن مخاطب را به سوی زن پیش میبرد والا کمتر با محور اصلی که همان زن است مواجه میشوید در حالیکه انتظار جریانیابی به سوی ابعاد و تسلط نام را داشتهایم مثلاً در کتاب بوفکور با اینکه زن از هیچگونه دیالوگی برخوردار نبوده و اصلاً حرف و حدیثها چه از ناقل و یا راویهای متفاوت و یا نقشپذیری داستان با مرد و اشیاء و ابزار دیگران است اما زن بطور حتم و بسیار پررنگ جریان مییابد اصلاً شالوده و بنیان داستان بر این نام (زن) میباشد در جننامه و دیگر داستانها و در کارهای شعر خانم فروغ... سیدعلی صالحی و... چنان نمود پیدا میکند که فروغ موضوع خودش را میبازد.
درحالیکه در این کتاب بخش اول (زن) نام دارد اما حضور گنگ و ناخوانا و کمرنگ است و انگار خمیرمایه از چیز دیگر گرفته شده و باید زن در کلمات نشان داده میشد و کلمات در زن حل میشد.
یکدستی کار را شاعر از بنیان قرار نگذاشته یا ناپیدایی کار از ملاحظهنکردن و راه نیافتن شاعر است و در لحن چنانکه گفته شد در جملهها تفاوت فاحشی پیدا میکنید. و انگار توجه زیاد شاعر به داستاننویسی و خواندن نثر را مینمایاند گو اینکه میتوانست موسیقی و حرکت آوایی کار را در گوش و درون خواننده جذابتر و خوشنشینتر نماید.
بقول دوستی عکسگرفتن با شوالیهها و گالیورهای ادبی کار خوبیست به شرطی که خود مهرهای پابهجا و مطرح باشید و اینکه تنها از نامهای دیگران جهت مطرحکردن و نشاندادن خود استفاده شود کاری پسندیده نیست. البته آقای موسوی خود انتظار بزرگیست و قدبلند و باید در قابهای مرصع طرح شوند اما در شعر تقدیم به (برگمان) هیچ نسبت خاصی دیده نشده و تنها نام و اول شعر راه به آن سو و فیلم ایشان میبرد مثل این که بجای طرح اسامی ایرانی و دیدن قابلیتهای بزرگ خودمان... با نامبردن از اسامی و شخصیتهای بیرونی دهانپرکنی برای مخاطب بیاوریم و... الله و اعلم...
آیا جهانشمولی یا دهکدهی جهانی معنایش همین است...؟!
.................
به علت کمی وقت و گرفتاری به همین بسنده میکنم و توصیه میکنم به خواندن شعرهای اخیر کتاب و درک و کسب زیبایی و در خاتمه از آن استاد بزرگ پوزش میطلبم که خود شامل این بیتم:
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست
علیآباد کتول 1/12/86